annum US'ænəm معنی فارسی سال واژههای دیگر با معنی «سال» age سال، سن، عمر elderliness سال، سن، عمر year سال، سنه، سن callendar year سال، سال جاري coetaneous هم سال، هم تاريخ، معاصر coeval هم سال، هم تاريخ، معاصر new year سال نو dry year خشک سال، سالي که ميزان بارندگي در آن، از حد معمول کمتر است next year سال بعد، سال ديگر millennium هزار سال، هزارمين سال، هزاره .