antithetically معنی فارسی ضد نقيض تضاد نقطه مقابل واژههای دیگر با معنی «ضد» opposed ضد، متضاد، مخالف antitheses ضد، نقيض، تضاد antithesis ضد، نقيض، تضاد oppositive ضد، مخالف، مايل به ضديت (کردن) against بر ضد، مخالف، برعليه antifreezing solution ضد يخ، محلول ضد يخ anti freezer ضد يخ، ضد انجماد antifreeze ضد يخ bomb proof ضد بمب، پناهگاه يا ساختماني که در، مقابل بمب مقاوم باشد lightproof ضد نور، محفوظ از نور، غير قابل نفوذ بوسيله نور.