appeasably معنی فارسی آرام کردن ساکت کردن فرونشاندن خواباندن تسکين دادن واژههای دیگر با معنی «آرام کردن» lull آرام کردن، خواب کردن، ساکت کردن soothe آرام کردن، تسکين دادن، دل (کسيرا) بدست آوردن appease آرام کردن، ساکت کردن، فرونشاندن assuage آرام کردن، نشاندن، تخفيف دادن mollified فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن mollifies فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن mollify فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن recompose دوباره انشاء کردن.، دوباره آرام کردن solace آرامش، تسلي، تسکين hush خاموشي، خموشي، سکوت