apply glaze (to) معنی فارسی لعاب کردن واژههای دیگر با معنی «لعاب کردن» flatter چاپلوسي کردن، ريشخندکردن، اغفال کردن blandishing چاپلوسي کردن، ريشخندکردن، اغفال کردن buffing لعاب، لعاب شيشه، مهره glaze لعاب، لعاب شيشه، مهره embroider قلاب دوزي کردن، کتاني دوزي کردن، گلدوزي کردن slime لجن، گل، لعاب (درحلزون ومانندان) gallvanize لعاب دادن با فلز روي، سفيد کردن (آهن)