دیکشنری فارسی

slime

UKslaim USslaım

معنی فارسی

لجن گل لعاب (درحلزون ومانندان) لجن مال کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/slīm/n., vt.

● لجن، گلابه، لای، گل و لای، غریژنگ، غریژن، خره

● (ماده‌ی لزج و لیز روی بدن ماهی و غیره) مایع مخاطی، لیزابه

the snails left a trail of slime on the road

حلزون‌ها اثر لزج و چسبناکی از خود روی جاده به جا گذاشتند.

● با لیزابه پوشاندن، لجنی کردن

● لجن زدایی کردن، لیزابه زدایی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. any thick, viscous matter
  2. cover or stain with slime “The snake slimed his victim” “Something ----s somebody” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
Mud, ooze, mire.

واژه‌های دیگر با معنی «لجن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن