slime
UKslaim
USslaım
معنی فارسی
لجن گل لعاب (درحلزون ومانندان) لجن مال کردن
معنی کامل و مثالها
/slīm/n., vt.
● لجن، گلابه، لای، گل و لای، غریژنگ، غریژن، خره
● (مادهی لزج و لیز روی بدن ماهی و غیره) مایع مخاطی، لیزابه
the snails left a trail of slime on the road
حلزونها اثر لزج و چسبناکی از خود روی جاده به جا گذاشتند.
● با لیزابه پوشاندن، لجنی کردن
● لجن زدایی کردن، لیزابه زدایی کردن
مترادفها
noun
Mud, ooze, mire.