دیکشنری فارسی

slime

UKslaim USslaım

معنی فارسی

لجن گل لعاب (درحلزون ومانندان) لجن مال کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/slīm/n., vt.

لجن، گلابه، لای، گل و لای، غریژنگ، غریژن، خره

(ماده‌ی لزج و لیز روی بدن ماهی و غیره) مایع مخاطی، لیزابه

the snails left a trail of slime on the road

حلزون‌ها اثر لزج و چسبناکی از خود روی جاده به جا گذاشتند.

با لیزابه پوشاندن، لجنی کردن

لجن زدایی کردن، لیزابه زدایی کردن

مترادف‌ها

noun
Mud, ooze, mire.

واژه‌های دیگر با معنی «لجن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن