apprisesapprize معنی فارسی آگاه واژههای دیگر با معنی «آگاه» conversant آگاه، آشنا، باخبر aware آگاه، با خبر apprise آگاه apprized آگاه apprizes آگاه apprizing آگاه warn آگاه کردن، آگاهانيدن، خبر دادن wist آگاه کردن، شناساندن، دانستن troop information برنامه آگاه سازي، مرکز اطلاعات پادگان، پست اطلاعات پادگان information program برنامه آگاه سازي، آگاه سازي، برنامه اطلاعات