aristocrate معنی فارسی اشراف طرفدار حکومت اشراف واژههای دیگر با معنی «اشراف» optimates گروه اشراف، بزرگان aristocrat عضو دسته اشراف، طرفدار (حکومت) اشراف aristocracies حکومت اشراف يا اشرافي aristocracy حکومت اشراف يا اشرافي aristocratically حکومت اشراف يا اشرافي junkerdom عقايد يا قلمرو نفوذ اشراف پروسي. junkerism عقايد يا قلمرو نفوذ اشراف پروسي. grand tour سفر و سياحتي که جوانان اشراف زاده انگليسي، بعنوان قسمتي ازتعليم وتربيت خود ميکردند. noblesse نجبا، اشراف، اشرافيت. patriciate گروه بزرگان، طبقه اشراف، مقام بزرگ زادگان واشراف