assemblance معنی فارسی فراهم آوردن جمع کردن سوار کردن جفت کردن واژههای دیگر با معنی «فراهم آوردن» assemble فراهم آوردن، جمع کردن، سوار کردن accumulate اندوختن، جمع کردن، جمع شدن operate گرداندن، بکار انداختن، اداره کردن obtain بدست آوردن، حاصل کردن، فراهم کردن afford دادن، حاصل کردن، (بر) آوردن affordable دادن، حاصل کردن، (بر) آوردن