at all points معنی فارسی درهمه جا در همه نقاط واژههای دیگر با معنی «درهمه جا» far and wide درهمه جا، دورودراز passim درهمه جا disseminate (درهمه جا) پاشيدن، بخش کردن، منتشرکردن ubiquitous حاضر درهمه جا (در يک وقت) world wide مشهور جهان، متداول درهمه جا extensively زياد، بسيار، دربسياري ازجاها