automatic regulation معنی فارسی تنظيم خودکار واژههای دیگر با معنی «تنظيم خودکار» automatic timing advance تنظيم کننده خودکار self-focus تنظيم تمرکز خودکار synchro دستگاه تنظيم تير خودکار پدافند هوايي، دستگاه کنترل آتش سنکرونيزه preset vector دستگاه نشانه روي بمب خودکار، دستگاه نشانه روي پيش تنظيم بمب preset از پيش تنظيم کردن، خودکار، پيش تنظيم mach trim compensator دستگاه تنظيم حداکثر سرعت هواپيما به طور، خودکار