bacheldore معنی فارسی مجرد واژههای دیگر با معنی «مجرد» sweatbox زندان مجرد.، جاي گرم و عرق انگيز، ژفخانه bach مجرد و عزب زندگي کردن، رجوع شود به bachelor pluriliteral رباعي مجرديا خماسي مجرد bachelor quarters منازل افراد مجرد (افسران و درجه داران)، قسمت مجردي solitary تنها، مجرد، گوشه نشين celibate بي جفت، مجرد، عزب sequestered life گوشه نشيني، زندگي مجرد incommunicado بدون وسايل ارتباط، در حبس مجرد. BOQ مخفف:، خوابگاه افسران مجرد، خوابگاه افسران پايگاه judicial separaion جدايي زن و شوهر از نظر حقوقي، در اين حالت زن و شوهر از هر جهت مجرد، محسوب مي شوند ولي حق ازدواج مجدد را