backrent معنی فارسی باقي پس افتاده واژههای دیگر با معنی «باقي» behindhand باقي دار، پس افت دار، عقب ازرسم جهان remnant باقي مانده، بقيه، بقيه السيف holdover باقي مانده، شخص يا چيزي که پس از انقضاي مدت خدمت و، غيره باز هم ميماند residuary باقي مانده، مانده، وابسنه به باقي مانده املاک شخص مرده residuum باقي مانده، پس مانده، درد come through باقي ماندن، دادن، وقوع يافتن residual باقي مانده، ته نشين (شده) remainder باقي مانده، باقي، بقيه remanent باقي مانده، اضافي conservation force نيروي باقي