دیکشنری فارسی

residuum

معنی فارسی

باقي مانده ، پس مانده ، درد ،

پست ترين توده مردم

معنی کامل و مثال‌ها

/ri zij´oo ǝm/n., pl.

رجوع شود به:

residue

remainder

مترادف‌ها

noun
1. Residue, remainder.
2. Surplus.
3. Rabble, dregs of society, scum of society.

واژه‌های دیگر با معنی «باقي مانده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن