hang-over معنی فارسی باقي مانده واژههای دیگر با معنی «باقي مانده» remnant باقي مانده، بقيه، بقيه السيف holdover باقي مانده، شخص يا چيزي که پس از انقضاي مدت خدمت و، غيره باز هم ميماند residuary باقي مانده، مانده، وابسنه به باقي مانده املاک شخص مرده residuum باقي مانده، پس مانده، درد residual باقي مانده، ته نشين (شده) remainder باقي مانده، باقي، بقيه remanent باقي مانده، اضافي hang over اثر باقي مانده، اثر باقي از هر چيزي، حالت خماري. shack باقي مانده خرمن، حق چراندن خوک يامرغ وخروس درزمين ديگري، پس ازبرداشتن odd come short زيادي باقي مانده