remnant
معنی فارسی
باقي مانده بقيه بقيه السيف اثر بقايا آثار ته مانده تتمه پس مانده تيکه باقي مانده توپ ته توپ ته تاقه
معنی کامل و مثالها
/rem´nǝnt/n., adj.
● (معمولا جمع) پس مانده، باقیمانده، ته مانده
the remnants of the meal
ته ماندههای خوراک
● (معمولا جمع) باقیماندگان، بازماندگان، بقایا
the remnants of a defeated army
بازماندگان قشون شکست خورده
the crumbled remnant of his father's factory
بقایای مخروبهی کارخانهی پدرش
● بقیه، تتمه
I devoted the remnants of the day to writing
بقیهی روز را صرف نگارش کردم.
● اثر کم، نشانه(ی کوچک)
her wrinkled face revealed no remnant of her former beauty
چهرهی پر چین و چروک او اثری از زیبایی گذشتهی او را نشان نمیداد.
● (روبان و پارچه و غیره) ته توپ، ته تاقه
a remnant sale
حراج قسمت انتهایی توپهای پارچه
تعریف انگلیسی
- a small part or portion that remains after the main part no longer exists
- a piece of cloth that is left over after the rest has been used or sold
مترادفها
noun
1. Residue, remainder, remains, rest.
2. Scrap, fragment, piece, little bit.