دیکشنری فارسی

remnant

UKremnənt US'remnənt

معنی فارسی

باقي مانده بقيه بقيه السيف اثر بقايا آثار ته مانده تتمه پس مانده تيکه باقي مانده توپ ته توپ ته تاقه

معنی کامل و مثال‌ها

/rem´nǝnt/n., adj.

(معمولا جمع) پس مانده، باقیمانده، ته مانده

the remnants of the meal

ته مانده‌های خوراک

(معمولا جمع) باقیماندگان، بازماندگان، بقایا

the remnants of a defeated army

بازماندگان قشون شکست خورده

the crumbled remnant of his father's factory

بقایای مخروبه‌ی کارخانه‌ی پدرش

بقیه، تتمه

I devoted the remnants of the day to writing

بقیه‌ی روز را صرف نگارش کردم.

اثر کم، نشانه(ی کوچک)

her wrinkled face revealed no remnant of her former beauty

چهره‌ی پر چین و چروک او اثری از زیبایی گذشته‌ی او را نشان نمی‌داد.

(روبان و پارچه و غیره) ته توپ، ته تاقه

a remnant sale

حراج قسمت انتهایی توپ‌های پارچه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small part or portion that remains after the main part no longer exists
  2. a piece of cloth that is left over after the rest has been used or sold

مترادف‌ها

noun
1. Residue, remainder, remains, rest.
2. Scrap, fragment, piece, little bit.

واژه‌های دیگر با معنی «باقي مانده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن