دیکشنری فارسی

balloon

UKbəluːn USbə'lu:n

معنی فارسی

بالون بادکنک تيزانک بابالون پروازکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/bǝ lōōn´/n., vt., vi., adj.

● بادکنک

● بالون، هواناو (کیسه‌ی پلاستیکی محتوی گازهای سبک تراز هوا که ابزار یا مسافر را به هوا می‌برد)

● (کاریکاتور) ابرو یا مستطیلی که حرف‌های شخصیت‌های تصویر را در آن می‌نویسند

● وامی که بهره‌ی آن به صورت اقساط پرداخت می‌شود ولی اصل آن را در پایان باید یکجا پس داد، قسط آخر

● با هواناو سفر کردن، بالون سواری کردن

● باد کردن، پف کردن، بسط یافتن

her skirt ballooned in the wind

دامن او در باد پف کرد.

the budget deficit has ballooned

کسر بودجه به سرعت زیاد شده است.

● بادکنک مانند، بالون مانند، گرد و نرم

* balloon angioplasty

(پزشکی ـ گشودن یا گشاد کردن شریان توسط بالون) رگ دشتاری به کمک بالون، انجیوپلاستی توسط بالون

ریشه و کاربرد

ریشه

From French 'ballon', from Italian 'pallone' meaning 'large ball'.

مثال

  • The children played with colorful balloons at the party.
  • They released a bunch of balloons into the sky.
  • The hot air balloon floated gracefully above the countryside.

ترکیب‌های رایج

Balloon flight Balloon festival Balloon animal Balloon payment

تعریف انگلیسی

verb
  1. large tough nonrigid bag filled with gas or heated air
  2. small thin inflatable rubber bag with narrow neck
  3. ride in a hot-air balloon “He tried to balloon around the earth but storms forced him to land in China” “Something ----s” “Somebody ----s”
  4. become inflated “The sails ballooned” “Something ----s” “Something is ----ing PP”

واژه‌های دیگر با معنی «بالون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن