barrier
معنی فارسی
راه بند سد حصار زنجير راهدارخانه مانع راه (کسيرا) بستن
معنی کامل و مثالها
/bar´ē ǝr, ber´-/n.
● (در اصل) سنگر یا جانپناه یا سد جلوی دروازه یا پل
● جلوگیر، بازدار، رادع، مانع، راهبند، دیواره، فاصل، جداساز
racial barrier
موانع (جداسازهای) نژادی
barriers to progress
موانع پیشرفت
two countries that are separated by a barrier
دو کشوری که تنفر و عدم اعتماد موجب جدایی آنها شده است
● باجهی گمرک (در مرز)
● سکوی یخی (بیشتر ice shelf میگویند)
● (در مسابقات سواران ـ قرون وسطی) نردهی دور رزمگاه
● (اسبدوانی) دروازهی آغاز
تعریف انگلیسی
- a structure or object that impedes free movement
- any condition that makes it difficult to make progress or to achieve an objective “intolerance is a barrier to understanding”
- anything serving to maintain separation by obstructing vision or access
مترادفها
noun
Obstruction, obstacle, hindrance, bar, barricade, stop, impediment.