دیکشنری فارسی

barrier

UKbæriər US'bærıə

معنی فارسی

راه بند سد حصار زنجير راهدارخانه مانع راه (کسيرا) بستن

معنی کامل و مثال‌ها

/bar´ē ǝr, ber´-/n.

(در اصل) سنگر یا جان‌پناه یا سد جلوی دروازه یا پل

جلوگیر، بازدار، رادع، مانع، راهبند، دیواره، فاصل، جداساز

racial barrier

موانع (جداسازهای) نژادی

barriers to progress

موانع پیشرفت

two countries that are separated by a barrier

دو کشوری که تنفر و عدم اعتماد موجب جدایی آنها شده است

باجه‌ی گمرک (در مرز)

سکوی یخی (بیشتر ice shelf می‌گویند)

(در مسابقات سواران ـ قرون وسطی) نرده‌ی دور رزمگاه

(اسبدوانی) دروازه‌ی آغاز

تعریف انگلیسی

noun
  1. a structure or object that impedes free movement
  2. any condition that makes it difficult to make progress or to achieve an objective “intolerance is a barrier to understanding”
  3. anything serving to maintain separation by obstructing vision or access

مترادف‌ها

noun
Obstruction, obstacle, hindrance, bar, barricade, stop, impediment.

واژه‌های دیگر با معنی «راه بند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن