base born معنی فارسی حرامزاده مترادفها adjective See base, a., 3. واژههای دیگر با معنی «حرامزاده» bastard حرامزاده، دورگه، ميانه baseborn حرامزاده، پست، فرومايه base-born حرامزاده، فرومايه، بدگهر misbegotten حرامزاده، زنازاده love begotten حرامزاده by-blow بچه حرامزاده love-child بچه حرامزاده nullius filius بچه حرامزاده tit سسک حرامزاده titlark سسک حرامزاده