base-born معنی فارسی حرامزاده فرومايه بدگهر واژههای دیگر با معنی «حرامزاده» bastard حرامزاده، دورگه، ميانه baseborn حرامزاده، پست، فرومايه misbegotten حرامزاده، زنازاده base born حرامزاده love begotten حرامزاده by-blow بچه حرامزاده love-child بچه حرامزاده nullius filius بچه حرامزاده tit سسک حرامزاده titlark سسک حرامزاده