دیکشنری فارسی

bawl

UKbɔːl

معنی فارسی

دادزدن فريادزدن نعره زدن بلندگفتن جارزدن جيغ داد

معنی کامل و مثال‌ها

/bôl/vi., vt.

فریاد دلخراش، مویه، نعره، صدای حاکی از رنج

مویه کردن، نعره کشیدن، صدای گاو در آوردن، گریه و زاری کردن، ضجه کردن، (با صدای بلند) گریستن

the baby is bawling

کودک دارد گریه و فریاد می‌کند.

he bawled down the telephone at me

پشت تلفن بر من نعره کشید.

* bawl out

1- (با فریاد) صدا زدن، بانگ زدن 2- (خودمانی) با خشم خرده گیری کردن، سرزنش شدید کردن

he bawled me out for being late

به خاطر دیر کردن سرم داد زد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. shout loudly and without restraint “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Sam and Sue bawl”
  2. make a raucous noise “Verb Frames:” “Something ----s”
  3. cry loudly “Don't bawl in public!” “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter, verb active
Clamor, vociferate, yell, howl, roar, shout, hoot, cry, squall.

واژه‌های دیگر با معنی «دادزدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن