becloud
معنی فارسی
تاريک کردن ابري کردن تار کردن با ابر پوشاندن زير ابرپنهان کردن
معنی کامل و مثالها
/bē kloud´, bi-/vt.
● ابری کردن، تیره و تار کردن
sandstorms beclouded the sky
توفان شن آسمان را غبارآلود کرد.
● سردرگم کردن، درهم و برهم کردن، مغشوش کردن، مبهم کردن
to becloud an issue
موضوعی را مبهم کردن
too much detail may becloud the children's minds
جزئیات زیاد ممکن است فکر کودکان را مغشوش کند.
مترادفها
verb active
Dim, bedim, obscure, darken, bedarken, cloud.