دیکشنری فارسی

becloud

معنی فارسی

تاريک کردن ابري کردن تار کردن با ابر پوشاندن زير ابرپنهان کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/bē kloud´, bi-/vt.

ابری کردن، تیره و تار کردن

sandstorms beclouded the sky

توفان شن آسمان را غبارآلود کرد.

سردرگم کردن، درهم و برهم کردن، مغشوش کردن، مبهم کردن

to becloud an issue

موضوعی را مبهم کردن

too much detail may becloud the children's minds

جزئیات زیاد ممکن است فکر کودکان را مغشوش کند.

مترادف‌ها

verb active
Dim, bedim, obscure, darken, bedarken, cloud.

واژه‌های دیگر با معنی «تاريک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن