دیکشنری فارسی

obfuscate

US'ɔbfəs'keıt

معنی فارسی

تيره کردن تاريک کردن تيره کردن کند کردن گيج کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/äb fus´kāt´,äb´fǝs kāt´/vt.

● ابرآلود کردن، گرفته کردن، تیره و تار کردن، نا هویدا کردن، نا مشخص کردن، مبهم کردن

don't obfuscate the main issue by giving unimportant details

مطلب اصلی را با آوردن جزئیات کم اهمیت مبهم نکن.

● سر در گم کردن، گیج کردن، هاج و واج کردن

to obfuscate one's reader

خواننده‌ی خود را دچار سر در گمی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make obscure or unclear “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Darken, cloud, obscure.
2. Bewilder, confuse, muddle.

واژه‌های دیگر با معنی «تيره کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن