obfuscate
US'ɔbfəs'keıt
معنی فارسی
تيره کردن تاريک کردن تيره کردن کند کردن گيج کردن
معنی کامل و مثالها
/äb fus´kāt´,äb´fǝs kāt´/vt.
● ابرآلود کردن، گرفته کردن، تیره و تار کردن، نا هویدا کردن، نا مشخص کردن، مبهم کردن
don't obfuscate the main issue by giving unimportant details
مطلب اصلی را با آوردن جزئیات کم اهمیت مبهم نکن.
● سر در گم کردن، گیج کردن، هاج و واج کردن
to obfuscate one's reader
خوانندهی خود را دچار سر در گمی کردن
مترادفها
verb active
1. Darken, cloud, obscure.
2. Bewilder, confuse, muddle.