دیکشنری فارسی

obfuscate

US'ɔbfəs'keıt

معنی فارسی

تيره کردن تاريک کردن تيره کردن کند کردن گيج کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/äb fus´kāt´,äb´fǝs kāt´/vt.

ابرآلود کردن، گرفته کردن، تیره و تار کردن، نا هویدا کردن، نا مشخص کردن، مبهم کردن

don't obfuscate the main issue by giving unimportant details

مطلب اصلی را با آوردن جزئیات کم اهمیت مبهم نکن.

سر در گم کردن، گیج کردن، هاج و واج کردن

to obfuscate one's reader

خواننده‌ی خود را دچار سر در گمی کردن

مترادف‌ها

verb active
1. Darken, cloud, obscure.
2. Bewilder, confuse, muddle.

واژه‌های دیگر با معنی «تيره کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن