inturbidate معنی فارسی تيره کردن واژههای دیگر با معنی «تيره کردن» obfuscate تيره کردن، تاريک کردن، تيره کردن obfuscatory تيره کردن، تاريک کردن، تيره کردن overcast تيره کردن، ابرناک کردن، سردوزي کردن bedgown تيره کردن bedim تيره کردن infuscate تيره گون کردن tarnish ازجلا انداختن، تيره کردن، کدرکردن overshadow تاريک کردن، تيره کردن، مبهم ساختن overcloud ابرناک کردن، تيره کردن، افسرده کردن encloud با ابرپوشاندن، تيره کردن