دیکشنری فارسی

bedded

UKbedid

معنی فارسی

بستر رختخواب فراش طبقه ته کف پايه خوابيدن (دربستر)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. deposited or arranged in horizontal layers “stratified rock”
  2. having a bed or beds as specified

واژه‌های دیگر با معنی «بستر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن