behind time معنی فارسی دير بي موقع واژههای دیگر با معنی «دير» late دير، از آن پس، پيشتر sup.latest or last دير، دير آينده، دير رس abbey دير، صومعه، خانقاه tardier دير، ديراينده، مند tardiest دير، ديراينده، مند tardy دير، ديراينده، مند tardily دير، بادرنگ، کند serotinal دير رس، دير شکوفا. serotinous دير رس lasting دير پاي، با دوام، ماندني