دیکشنری فارسی

tardy

UKtɑːdiː US'tɑ:dı

معنی فارسی

دير ديراينده مند تنبل کندرو سست

معنی کامل و مثال‌ها

/tär´dē/adj.

کند، کم سرعت، آهسته، آهسته‌رو، بطی

دارای تاخیر، دیرآیند، دیر

a student who is tardy for class

شاگردی که دیر به کلاس می‌رود

مترادف‌ها

adjective
1. Slow, snail like, sluggish, slowpaced.
2. Dilatory, slack, late, behindhand, backward, slow.

واژه‌های دیگر با معنی «دير»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن