tardy
UKtɑːdiː
US'tɑ:dı
معنی فارسی
دير ديراينده مند تنبل کندرو سست
معنی کامل و مثالها
/tär´dē/adj.
● کند، کم سرعت، آهسته، آهستهرو، بطی
● دارای تاخیر، دیرآیند، دیر
a student who is tardy for class
شاگردی که دیر به کلاس میرود
مترادفها
adjective
1. Slow, snail like, sluggish, slowpaced.
2. Dilatory, slack, late, behindhand, backward, slow.