دیکشنری فارسی

bellicose

UKbelikous US'belə'kəus

معنی فارسی

جنگجو

معنی کامل و مثال‌ها

/bel´i kōs´/adj.

● جنگ گرای، رزمخواه، پیکارجوی، دعوایی و خصم آمیز، ستیزگرا، ستیهنده، ستیزه‌خوی، ژکاره

Hitler's bellicose policy

سیاست جنگ گرایانه‌ی هیتلر

he has a bellicose nature

او خوی ستیزه‌جویی دارد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or showing a ready disposition to fight “bellicose young officers” “a combative impulse” “a contentious nature”

واژه‌های دیگر با معنی «جنگجو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن