beside
معنی فارسی
پهلوي کنار دربر دم جز گذشته از خارج از
معنی کامل و مثالها
/bē sīd´/prep., adv.
● پهلوی، کنار، مجاور، در راستای
he stood beside the tree
کنار درخت ایستاد.
● در مقایسه با، نسبت به، در برابر
beside yours my share seems small
در مقایسه با سهم تو سهم من کوچک است.
● به علاوهی (رجوع شود به: besides)
● به جز، به غیر از
who, beside him, is qualified?
غیر از او، چه کسی صلاحیت دارد؟
● نامربوط
that is beside the point
آن ربطی به موضوع ندارد.
● در جوار، در کنار، مجاور
* beside oneself
(در مورد ترس و خشم و غیره) خودباخته، برزخ، عصبانی، آشفته، برافروخته
he was beside himself with fear
از ترس خود را باخته بود.
مترادفها
I. preposition
1. Near, close to, at the side of, by the side of.
2. Aside from, out of the way of, out of the course of not according to.
3. Ou of, not in possession of.
II. adverb
See besides