betwixt edge معنی فارسی اريب کردن يخ اريب واژههای دیگر با معنی «اريب کردن» splay بطور اريب گشاد کردن، فارسي کردن، از بند خارج کردن deskew راست کردن، اريب زدايي کردن. toenail ناخن انگشت پا.، يکوري کوبيدن، اريب کردن bevel (.adj.& n): گونيا، سطح اريب، هنجار