deskew معنی فارسی راست کردن اريب زدايي کردن. واژههای دیگر با معنی «راست کردن» erect راست کردن، بلندکردن، افراشتن straighten راست کردن، درست کردن، مرتب کردن image erection راست کردن تصوير، درست کردن تصوير right justify هم تراز کردن از راست، تنظيم کردن از راست erectable قابل راست کردن يا بنا کردن acey deucy کوتاهتر کردن رکاب راست از رکاب چپ bristling براي راست شدن و تقسيم کردن مو و ريش و، سبيل زبر و پرمو استفاده ميشود . outside pass رد کردن چوب امدادي بادست چپ به دست راست، يار preen اراستن، راست کردن، صاف کردن bristle موي زبر، راست کردن (مو)، براق شدن