blenched
UKblentʃt
معنی فارسی
سفيدکردن پوست کندن رنگ پريده کردن
سفيدکردن پوست کندن رنگ پريده کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن