blue-print معنی فارسی دستور کار ، چاپ آبي (در عکاسي) واژههای دیگر با معنی «دستور کار» job order دستور کار operating instruction مقررات کار، دستور کار operating manual دستورالعمل، دستور کار one for one مرحله اي غالبا" مربوط به يک اسمبلر که، در آن يک جمله زبان منبع به يک دستور کار، زبان ماشين تبديل مي شود programme (program) برنامه، دستور، نقشه fuck گاييدن، سپوختن.، سر به سر گذاشتن