دیکشنری فارسی

braid

UKbreid USbreıd

معنی فارسی

قيطان ، گلابتون ، مغزي ، بافتن ، حاشيه ،

گيس باف ، قيطان دوزي کردن

حرکت سريع ، جنبش ، جهش ،

ناگهان حرکت کردن ، جهش ناگهاني کردن ،

بافتن(مثل توري وغيره) ، بهم تابيدن وبافتن ،

مويسر را باقيطان ياروبان بستن

معنی کامل و مثال‌ها

/brād/vt., n.

(موی سر و حصیر و علف) بافتن، گیسو تابیدن، (مو) تافتن، به هم تابیدن، (قدیمی - شاعرانه) گیسو را با روبان یا توری بستن

she has long braided hair

او موی بلند بافته‌ای دارد.

she wore her hair braided in a pigtail

او گیسوی خود را دم اسبی بافته بود.

to braid a straw mat

حصیر بافتن

زلف بافته، کلاله، طره، گرس

school girls in braids and blue uniforms

دختر مدرسه‌ای‌ها با موهای بافته و روپوش‌های آبی

(پارچه و روبان و غیره) قیطان، گلابتون، مغزی

تعریف انگلیسی

verb
  1. a hairdo formed by braiding or twisting the hair
  2. trimming used to decorate clothes or curtains
  3. make by braiding or interlacing “lace a tablecloth” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  4. decorate with braids or ribbons “braid a collar” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  5. form or weave into a braid or braids “braid hair” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “They braid their hair”

مترادف‌ها

verb neuter
Plait, plat, intertwine, interweave, interlace, weave together.

واژه‌های دیگر با معنی «قيطان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن