دیکشنری فارسی

brindle

UKbrindl US'brındəl

معنی فارسی

خط خط لک لک

معنی کامل و مثال‌ها

/brin´dǝl/adj., n.

(رنگ خاکستری یا زرد مایل به قهوه‌ای که راه راه یا دارای لکه‌های پر رنگ باشد مانند برخی گربه‌ها) ابرش، نمش، پلنگی، چپار، خلنگ، پیسه

do not take any brindle for a spot ...

هرپیسه گمان مبر که خالیست ...

حیوانی که پوستش این چنین باشد، حیوان چپار، حیوان ابرش

واژه‌های دیگر با معنی «خط خط»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن