دیکشنری فارسی

brunt

UKbrʌnt USbrʌnt

معنی فارسی

ضربه لطمه سختي

معنی کامل و مثال‌ها

/brunt/n.

(در اصل) ضربه‌ی شدید، حمله‌ی شدید

اثر ضربه یا حمله، بیشترین فشار یا سختی هر چیزی، (در مورد تحمل مشقت یا حمله و غیره) بخش عمده، سنگینی، بار

the brunt of the attack was concentrated on the left flank of the front

لبه‌ی تیز حمله در جناح چپ جبهه متمرکز شده بود.

our factory was exposed to the full brunt of foreign competition

رقابت (کارخانه‌های) خارجی کارخانه‌ی ما را شدیدا تحت فشار گذاشته بود.

* bear (or take) the brunt of

بخش عمده‌ی کار شاقی را به عهده داشتن، بیشتر بار چیزی را متحمل شدن

American soldiers bore the brunt of the casualties in the Battle of the Bulge

سربازان امریکایی بخش عمده‌ی تلفات نبرد بالج را متحمل شدند.

مترادف‌ها

noun
Shock, heat of onset.

واژه‌های دیگر با معنی «ضربه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن