bucket
معنی فارسی
دول دلو سطل سنبه سخت سوار شدن زبانه تلمبه
معنی کامل و مثالها
/buk´it/n., vt., vi.
● سطل، دلو، گواره، دول، دولچه
a bucket full of coal
یک سطل پر از زغالسنگ
to draw water from a well with a bucket
با دلو از چاه آب کشیدن
● به مقدار یک سطل پر (bucketfull هم میگویند)
● هر چیز سطل مانند (مثل قاشقک تراکتور خاکبردار یا حفرههای چرخ آب یا آبچرخ و یا فرورفتگیهای پروانهی توربین)، قوس
● (خودمانی) کپل، بقچهبندی
● با سطل حمل کردن یا (آب) کشیدن
bucketing water from the well
با دلو از چاه آب کشیدن
● به طور تقلبآمیز در بورس سهام معامله کردن (رجوع شود به: bucket shop)
● (انگلیس) با سرعت اسب سواری کردن، با سرعت و بیباکی راندن، با تکان حرکت کردن
the jeep bucketed over the bumpy road
جیپ در جادهی پر دستانداز به سرعت پیش میرفت.
the boat was bucketing through heavy seas
قایق در دریای متلاطم حرکت میکرد.
* kick the bucket
(خودمانی) مردن
ریشه و کاربرد
ریشه
From Old English 'buc' meaning pitcher, bulging vessel
مثال
- She filled the bucket with water.
- He bucketed the water out of the boat.
- The bucket of the excavator dug into the ground.
ترکیبهای رایج
Bucket of water Bucket and spade Bucket load
تعریف انگلیسی
- a roughly cylindrical vessel that is open at the top
- the quantity contained in a bucket
- put into a bucket “Somebody ----s something”
- carry in a bucket “Somebody ----s something”