دیکشنری فارسی

buckler

UKbʌklər US'bʌkələ

معنی فارسی

سپر ، سپر يا پوشش حيواني

معنی کامل و مثال‌ها

/buk´lǝr/n., vt.

سپر گرد و کوچکی که به مچ دست می‌بستند، سپر گرد و دسته‌دار

(با سپر شدن) دفاع کردن، حایل شدن، سپر بلا شدن

محافظت، حفاظت، پدافند، دفاع

زهوار توپ

مترادف‌ها

noun
1. Shield, aegis.
2. Defence, protection, safeguard.

واژه‌های دیگر با معنی «سپر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن