bunchout معنی فارسی آماس کردن برآمدگي يافتن واژههای دیگر با معنی «آماس کردن» tumefy آماس کردن، متورم شدن، باد کردن tumify باد کردن، آماس کردن، متورم ساختن lampas کام کردن، کام آماس کام دهان اسب يکجور پارچه ابريشمي، گلدار