busy in معنی فارسی دست بکار واژههای دیگر با معنی «دست بکار» busy at دست بکار، مشغول practician کسيکه دست بکار پيشه ايست، وکيل دست در کار، پزشک دست در کار practitioner کسيکخ دست بکار پيشه ايست، وکيل دست در کار، پزشک دست در کار occupied مشغول، دست بکار، اشغال شده busy مشغول، دست بکار، پرکار busied مشغول، دست بکار، پرکار busier مشغول، دست بکار، پرکار busiest مشغول، دست بکار، پرکار dexiotropous واقع در طرف راست، بکار برنده دست راست، راست دست. oar پارو، پاروکرجي راني، پاروزن