دیکشنری فارسی

cage

UKkeidʒ USkeıdʒ

معنی فارسی

قفس قفس نهادن در زندان افکندن

معنی کامل و مثال‌ها

/kāj/n., vt.

قفس

a bird cage

قفس پرنده

the lion looked at us through the bars of the cage

شیر از لا به لای میله‌های قفس به ما نگاه می‌کرد.

محوطه‌ی نرده‌کشی شده (مثلا برای نگهداری از زندانیان)

هرگونه اتاق یا جای نرده‌دار (مانند برخی آسانسورهای قدیمی)

(قدیمی) زندان

در قفس کردن

she sang like a caged bird

همچون پرنده‌ای در قفس آواز می‌خواند.

حلقه و تور بسکتبال، (در هاکی) دروازه

نرده‌دار کردن، محصور کردن

caged storage

انبار محصور، محوطه‌ی نرده‌دار برای انبار کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. an enclosure made or wire or metal bars in which birds or animals can be kept
  2. something that restricts freedom as a cage restricts movement
  3. the net that is the goal in ice hockey
  4. a movable screen placed behind home base to catch balls during batting practice “The animal was caged” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “They cage the animals”

واژه‌های دیگر با معنی «قفس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن