دیکشنری فارسی

coop

UKkuːp USku:p

معنی فارسی

قفس قفص مرغدان چليک محبوس کردن درقفس نهادن

معنی کامل و مثال‌ها

/kōōp/n., vt., vi.

مرغدان، آغل (برای ماکیان)

قفس

(هر جای بسته و محدود کننده) کران بند، (خودمانی) زندان، جای تنگ و تاریک

(معمولا با: in یا up) محبوس کردن، در مرغدان یا قفس قرار دادن

several prisoners were cooped up in the same cell

چندین زندانی در یک سلول کوچک حبس شده بودند.

(امریکا - خودمانی - در مورد پاسبان یا نگهبان) هنگام کشیک چرت زدن

* fly the coop

(امریکا - خودمانی) فرار کردن (به ویژه از زندان)

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'cope', from Old English 'cōpa', from Proto-Germanic 'kōpǭ' (cage).

مثال

  • The chickens were kept in a coop.
  • He built a coop for his rabbits.
  • The coop was made of wire mesh.

ترکیب‌های رایج

Build a coop Keep animals in a coop Lock the coop Open the coop

تعریف انگلیسی

noun
  1. a farm building for housing poultry
  2. an enclosure made or wire or metal bars in which birds or animals can be kept

مترادف‌ها

verb active
Confine, cage, incage, imprison, shut up.

واژه‌های دیگر با معنی «قفس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن