campily معنی فارسی اردو اردوگاه چادر زدن خيمه زدن واژههای دیگر با معنی «اردو» camp اردو، اردوگاه، چادر زدن campiness اردو، اردوگاه، چادر زدن Urdu اردو، زباناردو، هندوستاني laagering اردو زني. sutler اردو بازارچي cook-house آشپزخانه اردو، آشپزخانه کشتي castrametation فن ترتيب اردو campsite محل مناسب اردو، محل اردو bathorse اسب بارکش در اردو training table ميز ناهارخوري در اردو