دیکشنری فارسی

carcass

UKkɑːkəs US'kɑ:kəs

معنی فارسی

جسد استخوان بندي لاشه بدن

معنی کامل و مثال‌ها

/kär´ kǝs/n.

● لاشه (به ویژه لاشه‌ی حیوان ذبح شده)، لاش، جسم بی جان، مردار

the butcher hung the sheep carcass from a hook

قصاب لاشه‌ی گوسفند را به قلاب آویخت.

on the way, we came across the carcass of a lion

در راه به جسد شیری بر خوردیم.

● (کاربرد تحقیر یا شوخی آمیز) بدن انسان (زنده یا مرده)، تنه، نعش

move your lazy carcass!

تنه‌ی لش خود را تکان بده‌!

● باقی‌مانده‌ی کم ارزش هرچیز

rusty tank carcasses covered the battlefield

بدنه‌ی تانک‌های زنگ زده رزمگاه را پوشانده بود.

● چارچوب، زیربنا (مثلا استخوان بندی کشتی)، زیر دوزی، نخ‌دوزی (مثلا در تایر اتومبیل) (carcase هم می‌نویسند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the dead body of an animal especially one slaughtered and dressed for food

مترادف‌ها

noun
1. Dead body (of an animal), corpse, corse.
2. Body (in contempt or ridicule).
3. Mere framework.

واژه‌های دیگر با معنی «جسد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن