carriing معنی فارسی حمل کردن بردن نامه رساندن واژههای دیگر با معنی «حمل کردن» airlift بوسيله ء هواپيما حمل و نقل کردن، خط حمل و نقل هوايي unit loading بارگيري کردن يکانها براي حمل و نقل، بارگيري يکان palletize روي طبق يا بارچين حمل کردن يا انبار کردن gestate درشکم داشتن، حمل کردن tote باربردن، حمل ونقل کردن، سوق دادن reship دوباره در کشتي گذاشتن، دوباره حمل کردن، دوباره در کشتي رفتن low low اهسته اهسته، حرکت يواشترازمعمول براي عادت کردن به حمل، بار سنگين. carried بردن، بدوش گرفتن، حمل کردن carries بردن، بدوش گرفتن، حمل کردن carry بردن، بدوش گرفتن، حمل کردن