catechizing معنی فارسی مشق مشق دادن تعليم دادن کاشتن واژههای دیگر با معنی «مشق» homework مشق، تکليف خانه .، کار کنتراتي که بجاي کارگاه يا کارخانه در practice مشق، تمرين، کار rehearsal مشق، مرور، تمرين نمايش ومانند ان drilling مشق، مشق نظامي، کنش practise (practice=) مشق، ورزش، تمرين dressing parade مشق نظامي، سان و رژه، رژه با انيفرم کامل drill call شيپور مشق، شيپور شروع، مشق صف جمع drill-ground ميدان مشق drill-master مشق دهنده close order drill مشق صف جمع