cauma معنی فارسی تاب سوز گرما واژههای دیگر با معنی «تاب» torsion تاب، پيچيدگي، پيچيدن سررگ عمل شده براي جلوگيري ازخون روي torsional تاب، پيچيدگي، پيچيدن سررگ عمل شده براي جلوگيري ازخون روي twine reeler نخ تاب، نخ ريس، ماشين نخ قند درست کني twiner نخ تاب، نخ ريس، ماشين نخ قند درست کني steno کم تاب resistant تاب آور، بامقاومت، مقاومت کننده resistent تاب آور، بامقاومت، مقاومت کننده twisty تاب دار، پيچ خورده، پيچ دار kinkly تاب دار، پيچدار، گره دار kinky تاب دار، پيچدار، گره دار