دیکشنری فارسی

torsional

UKtɔːʃənl

معنی فارسی

تاب ، پيچيدگي ،

پيچيدن سررگ عمل شده براي جلوگيري ازخون روي

واژه‌های دیگر با معنی «تاب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن