chillily معنی فارسی سرد خنک سرماخورده واژههای دیگر با معنی «سرد» frigid سرد، بسيارسر، افسرده cold سرد، سرماخورده، چاييده half-hearted سرد، غيرقلبي، بي ميل algid سرد، سرمادار، لرزدار standoffish سرد، غير صميي، کناره گير. acold سرد، خنک، بدون احساسات. chillier سرد، خنک، سرماخورده chilliest سرد، خنک، سرماخورده chilly سرد، خنک، سرماخورده cooling water آب سرد، آب سرد کننده