دیکشنری فارسی

chronological

UKkrɔnəlɔdʒikl US'krɔnə'lɔdʒıkəl

معنی فارسی

زماني تاريخي

معنی کامل و مثال‌ها

/krän´ō läj´i kǝl/adj.

● وابسته به گاهشناسی، سنوی، زمانی، تقویمی، گاهشمارانه

his chronological age is ten but his mental age is only five

سن تقویمی او ده سال ولی سن عقلی او فقط پنج سال است.

● وابسته به رویدادنگاری و ذکر وقایع به ترتیب تاریخ رویداد آنها، زمان بندی، ترتیب زمانی (chronologic هم می‌گویند)

list them chronologically (not alphabetically)

آنها را به ترتیب زمان رویداد (و نه به ترتیب حروف الفبا) فهرست کنید.

chronological order

ترتیب زمانی

ریشه و کاربرد

ریشه

Combination of the words 'chronological' and 'age'.

مثال

  • Her chronological age is 30, but she looks much younger.
  • The doctor asked for the patient's chronological age to determine the appropriate treatment.
  • Chronological age is often used as a factor in demographic studies.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or arranged according to temporal order “chronological age” “Pertains to noun: chronology”

واژه‌های دیگر با معنی «زماني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن