circumambiency معنی فارسی احاطه واژههای دیگر با معنی «احاطه» encompassment احاطه، محاصره، گردگيري begirding احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن surround احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن inclip احاطه کردن، چسبيدن، دراغوش گرفتن. vertical envelopement احاطه قائم، حرکت دوراني قائم circumambient احاطه کننده، محيط bracket fire آتش احاطه اي، تنظيم تير خيز به خيز (توپخانه) double envelopment احاطه دو طرفه، مانور احاطه اي دو طرفه single envelopment احاطه يک طرفه icebound احاطه شده از يخ، يخ بند، يخبسته .